افسون زمین
اندیشه های یک زمینی
عهد کردستم که غیر از پیرزن من زن نگیرم شاعران در دام زلف خوشگلان افتند دائم لیک من بر موی اسپید کهنسالان اسیرم من مگر دیوانه ام گردم بگرد خوبرویان کز دلال و غمزه و اطوارشان دائم بمیرم نوجوانان تازه کار و قیمت عاشق ندانند قدر من دانند پیران و شوندی دستگیرم بر وفای خوبرویان نیست اصلا اعتباری وز غرور و کبر پندارند ناچیزم حقیرم قدر نهمت کی شناسد آنکه غرق نعمت است منکه سیرابم نیاید حال تشنه بر ضمیرم ************************************** برای آقا خلیل ( سیاهی رنگ ) گفتم که چراغ دوده باشی افسوس که دوده چراغی برای جواد خانی ( شکم بزرگ ) : دیدم شکمی زدور پیدا بعد از دو سه روز خانی آمد برای وحید ( دهان فراخ ) از چهره او شقایق اندوخته رنگ در طره او نکهت سنبل زده چنگ عیب دهن فراخ او نیست جز این کز حسرت او دل جهانی شده تنگ برای دکتر احمد ...( کچلی ) ای شوخ رخت ز لاله محبوبتر است هر عضو ز اعضای دگر خوبتر است گر کاسه سر نداردت موی چه غم بی موی چو بود کاسه مرغوبتر است برای .....؟؟؟ بمیرم از برای آن خمار آلوده چشمانت که پنداری عصای دست بیمار است مژگانت
| :قالبساز: :بهاربیست: |


