تبليغاتX
افسون زمین
 
   
     
 
 
  سلام راستش مدتيه كه حسابي گرفتارم و زماني براي تماس با دوستان گلم چه از طريق نت چه از طريق موبايل نداشتم اما دوستان همچنان مرا شرمنده مي كنن واسه همين گفتم امشب چند تا از پيامكهاي دوستان رو بزارم تو وبلاگ چون جملات قشنگي بودن .

 

مهرباني جاده ايست كه هر چه تندتر مي روند خطرناكتر مي گردد . ( دكتر علي شريعتي )

پرسش كنندگان هميشه خطرناك ترين افرادند . (‌ يوستين گردر - دنياي صوفي )

قلابها علامت كدام سوالند كه ماهيها جواب آن مي شوند . ( استاد دكتر عاشوري نژاد ) 

چه جای غریبیست تبعیدگاه زمین آدمکهای تبعیدی چقدر زندگی را جدی گرفته اند

چه دیر می فهمیم زندگی همان روزهایی بود که زود سپری شدنشان را آرزو می کردیم 

یادمان باشد که زنگ تفریح دنیا همیشگی نیست زنگ بعد حساب داریم .

برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد زیرا  بر این باورند که یا راهی خواهند یافت یا راهی خواهند ساخت  .

بیایید خطوط دلمان را کمتر اشغال کنیم شاید خدا پشت خط باشد

 

اما پيامكهاي مدل ديگه اي هم رسيد كه بد نيست بخونيمشون چون خالي از لطف نيست

كره نداشت گوسفند داشت اما بدرد نمي خورد

دانشجوي گرامي : جهت برگشت هزينه سرويس و اخذ تخفيف حداكثر تا ۱۵ آبانماه به حوزه معاونت دانشجويي مراجعه نماييد . ( جالب اينه كه اين پيامك بايد چند سال پيش واسه من ميومد نه الان )

پول رو بده تا یک خبر خوش بهت بدم .

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  برپايه يادداشتهاي روزانه كاليستنس (callintenesthenes) مورخ رسمي اسكندر، 12 اوت سال 330 پيش از ميلاد، نيروهاي ارتش اسكندر در پيشروي پرسپوليس (پارسه) پايتخت آن زمان ايران. در يك منطقه ي صعب العبور كوهستاني به نام دربند پارس با يك هنگ از ارتش ايران (كه البته آمار دقيقي از آن نيست اما ظاهرن شامل 40 سواره و حدود 1000 نفر پياده) به فرماندهي سردار آريو برزن ARiobarzanروبه رو مي گردند و به علت دفاع جانانه اين سردار رشيد ايراني و همرزمان غيورش در همان نقطه متوقف مي گردند. مقاومت آريوبرزن و همراهانش چند روز ادامه پيدا مي كند و با وجود نيروي بسيار اندك در مقابل ارتش چند ده هزار نفري اسكندر نبردي جسورانه از خود به نمايش مي گذارد و اين در حالي روي داد كه تا پيش از آن اين كشور گشاي ستمگر مقدوني موفق شده بود در مسير كشورگشايي خود مصر، لبنان، شام، فلسطين، تركيه، يونان، بابل و شوش را پيش از اين از دست ايران تصرف و در سه جنگ پي در پي داريوش سوم را شكست و فراري دهد.


رشادتهاي اين سردار بزرگ ايران زمين است. دلاوريهاي آريوبرزن، يكي از درخشان ترين و تحسين برانگيزترين بخش تاريخ ميهن ما را شكل مي دهد و نمونه ي از جان گذشتگي ايراني در راه آب و خاك را از پيش از اسلام تا 8 سال دفاع مقدس منعكس مي نمايد.

اما "شوربختانه تفاوت ميان مقاومت لئوينداس و آخرين ايستادگي و جانفشاني آريو برزن در اين است، كه يونانيان در ترموپيل، در محل برزمين افتادن لئوينداس، يك پارك و بناي يادبود ساخته و مجسمه ي اورا بر پا داشته و آخرين سخنانش را بر سنگ حك كرده اند تا از او سپاسگزاري كرده باشند، ولي از آريو برزن ما جز چند سطر ترجمه از منابع ديگر اثري در دست نيست .چرا؟"

به عنوان نمونه در ظرف ساليان اخير پخش مجموعه هاي تلويزيوني كره اي در كشور را شاهد مي باشيم كه با استقبال خوب مردم و نيز مواجه گرديده و مخاطبان زيادي را پيدا كرده اند. پس از پخش مجموعه هاي جواهري در قصر (يانگوم) و امپرطور دريا اكنون نوبت به افسانه جومونگ رسيده است.استقبال از افسانه جومونگ كه در روزهاي
جمعه و سه شنبه از شبكه سه سيما پخش مي گردد و در 2 نوبت نيز باز پخش مي گردد به نحوي مي باشد كه حتي بر ترافيك شهرهاي كوچك هم تاثير گذار است.

جومونگ (تيرانداز افسانه اي) پادشاه افسانه اي است كه بزرگترين امپراطوري در كره ايجاد كرد كه حدود 700 سال طول كشيد و باعث اتحاد قبايل متحد شده ي كره اي شد و آنها را از دست امپراطوري هان (چين) نجات داد و ملت كره را تاسيس كرد. 

به راستي اين شگفت آور نيست وقتي يكي از رده بالاترين مسئولين سينماي جمهوري اسلامي در پاسخ به سوال خبرنگاري كه از ايشان سوال مي نمايد چرا به جاي پخش سريالهاي كره اي به فكر ساخت مجموعه هاي ايراني مشابه نيستيد پاسخ مي دهد به علت اينكه خريد هر قسمت از اين سريالها 800 دلار است اما ساخت مجموعه هاي ايراني و دستمزد مي بايست به صورت دقيقه اي محاسبه گردد. آيا ارزش فرهنگ و تمدن ما و اسطوره هاي ايران زمين كه در تاريخ درخشانترين هستند را با ارزاني سريالهاي كره اي ناديده مي گيريد؟
آيا به خاطر ارزان بودن سريالهاي كره اي رسانه ملي بايستي به رسانه ترويج فرهنگ كره مبدل شود؟ به راستي بر چه اساس بايستي پرداخت دستمزد و هزينه به تهيه كنندگان تلويزيون بر حسب دقيقه باشد تا تهيه كنندگان نيز رو به توليد مجموعه هاي آبكي و كش دار ايراني بپردازند به علت اينكه هزينه بيشتري دريافت كنند و يك سريالي كه براي 30 قسمت است را تبديل به يك سريال 90 قسمتي كنند. آيا مسئولين صداو سيما و متوليان امور فرهنگي جامعه از آسيبي كه پخش زنجيره اي سريالهاي خارجي با ريتم خاص و يك نوع ماجرا مي تواند بر فرهنگ ملي ما وارد آورند آگاهند؟

تاريخ و فرهنگ عصر كنوني بر اساس حافظه شنيداري و ديداري (تصويري) بنا شده است و نسل امروز ديگر به دنبال يافتن تاريخ در كتابها نيستند همانطور كه هاليوود به دنبال تاريخ سازي بر اساس جهان تك قطبي است كشورهاي ديگر هم به دنبال همين كار هستند. به نظر نگارنده جومونگ مي تواند يك هشدار و زنگ خطر جدي براي مسئولان فرهنگي كشور باشد  .

چنانچه اين هشدارها و سخنان اهل علم و فن در اين حيطه جدي گرفته نشود و يا به آن ترتيب اثر داده نشود دير نخواهد بود روزي كه كورش و داريوش و آريوبرزن، سرنا ـ رستم، سياوش، آرش، كاوه و سربدارن هاي خود را به جومونگ و گلادياتور و آشيل دهند. حدود 2000 سال پيش در چنين روزهايي بود كه سردار رشيد ايران زمين آريو برزن به همراه همرزمانش جان بر كف نهادند تا پايتخت ميهنشان به دست اسكندر مقدوني نابود نشود. آنان جان دادند تا اسكندر از پلكان قدرت تخت جمشيد بالا نرود. ويرانه هاي تخت جمشيد و پارسارگاد، كوشك اردشير و گور دختر، كاخ بردك سياه و كاخ كورش همگي خبر از بزرگي، عظمت و اصالت تمدن فرهنگ ايران باستان مي دهد. فرهنگ و تمدني كه پاسداري از آن وظيفه ملي هر فرد ايراني مي باشد.


 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

امشب شب جمعه است ( پنجشنبه شب ) . بعد از یه مدت نسبتا طولانی اومدم نشستم پشت سیستم و گفتم ویلاگ رو به روز رسانی کنم .

راستش دیگه اون دل و دماغ اول رو ندارم خیلی وقته از خیلی چیزها غافل شده ایم و فاصله گرفته ایم . ماه مبارک رمضان رو در پیش رو داریم و وقت بسیار خوبیه واسه خودسازی .

خیلی از دوستان گلایه کردند که چرا بهشون سرنمی زنم اگه بگم همش بخاطر مشغله کاریه که دروغ گفتم ولی خوب زندگیه و هزار و یک جور گرفتاری اما از داش ممد یا همون آقا محمد مظفری خودمون خیلی ممنونم که هنوز هم به کلبه مجازی من سر می زنند . دوستان خوبی داشتم و دارم خصوصا دوستان دوران تحصیل در دانشگاه اما خوب گویا همشون بعد از فارغ التحصیلی درگیر زندگی شدن و برخی هم که مرتب تو هوا سیر می کنن .

اما مدتیه که جای نسیم رو تو وبلاگ خیلی خالی می بینم امیدوارم که همچنان زندگی موفقی داشته باشه و به مردم خصوصا بیمارانی که از راه دور بهش مراجعه می کنن خدمت رسانی کنه و شیرینی ما رو هم کنار بگذاره تا برسیم شهرشون و بخوریمش . 

ضمنا گوشی همراهم هنگ کرده بود یا چیزی مثله اون و کلی از شمارهام پاک شد واسه همین شماره خیلی از دوستان رو ندارم که بتونم باهاشون تماس بگیرم سپاسگزار میشم اسمشون با شمارشون رو واسم پیامک بزنن .

بعضیای دیگه هم از بسکه این ایرانسل هم زیاد شده هی شماره عوض می کنن که آدمایی که مرتب شماره عوض کنن یعنی ریگی به کفش دارن .

و اما مرد آن است که در زندگی و مرگ از پای ننشیند و اگر در زندگی نتوانست در مرگ از ستیزه باز نایستاد و کدامین موهبتی دردناک و سزاوار انسان است و می تواند به بهای نفی خود بر آن چیره گردد تا در مرگ تواناتر از زندگی باشد .

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

پیام

از بین همه کتاب‌ها تاریخ رو که برداری، ورق ورق بزنی‌ و برسی‌ به ایران، یه سری صفحهٔ سبز و سفید و قرمز میاد … کلی‌ اتفاق، کلی‌ شگفتی …

لای همه این خط‌ها اما این یک جمله صداش خیلی‌ از بقیه بلند تره: “از هر بدی بدتر هست!”

جمعه

چهار سال پیش، جمعه وقت رفتن بود، موسم دل کندن بود.

امروز، پشت قاب خیس این پنجره ها، عکسی‌ از جمعه غمگین می‌‌بینم

و چه سبزه به تنش رخت عزا …

هزینه

قمار، دین و قدرت در یک چیز مشترک هستن،

حتی باهوش‌ترین آدم‌ها هم به راحتی‌ حاضر میشن هر هزینه‌ای به پاشون بپردازن!

ابتذال سیاسی

لطفا هرچه سریع‌تر استفاده از عبارت‌های بی‌معنی‌ای مثل «تخریب»، «لجن‌پراکنی» و «سم‌پاشی» رو متوقف کنین. کم‌کم دارن حال آدم رو به هم می‌زنن.

ای ملت اساطیری

ای ملتی که دو هزار و پونصد سال فرهنگ و تمدن دارین!
هر موقع یاد گرفتین که گاهی سر بعضی جمله‌هاتون یک «به نظر من» هم اضافه کنین، اون وقت بیاین از فرهنگ و تمدن صحبت کنیم ببینیم چی می‌گین.
اون ملتی که مردم‌اش هنوز با اطمینان تمام می‌گن «حرفت درسته» یا «حرفت غلطه» و هنوز نمی‌گن که با کدوم معیار فهمیدن که حرف درست یا غلط بوده، همین ملت ما هستن. وضعیت چنین ملتی هم که اظهرمن‌الشمس هست.

اساس کشون

این اسباب کشی‌ هم عالمی داره ها … می شینی‌ دونه دونه کاغذ‌ها و یادگاری‌ها و هدیه‌ها و عکس‌ها رو از زیر گرد و خاک می‌‌کشی‌ بیرون و دیقه به دیقه میگی‌: هی‌، یادش بخیر..

دوره‌های زندگیت یکی‌ یکی‌ میان جلوی چشمت .. آدم‌هایی‌ که باهاشون می‌‌گشتی، کتاب‌هایی‌ که می‌‌خوندی (یا می‌‌خریدی و نمی‌‌خوندی!!)، عکس‌هایی‌ که قایم کردی لای صد تا چیز، یادگاری‌ها … درس‌هایی‌ که تند و تند پاس کردی، دردسرها، دل تنگی‌ها .. همش دو روزه میان از جلو چشمت رد می شن و باز می‌رن تو کارتن تا اسباب کشی‌ بعدی …

 سفر

دو جور سفر داریم.
یکی‌ سفر به یه جایی‌، یکی‌ سفر از یه جایی‌!
اولی‌ خب خیلی‌ معقوله … میری سفر که یه جایی‌ رو ببینی‌، یه کسی‌ رو ببینی‌، تو یه برنامه‌ای شرکت کنی‌ …
گاهی‌ اما آدم دلش می‌خواد فقط بره! هر چی‌ فکر می کنی‌ به کجا؟ می‌‌بینی‌ وقعا فرق نمی‌‌کنه .. می‌خوای فقط بری [...]

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  ماه در زندان قصر کهکشان

شب به سنگ ابرها سر می نهد

در دل میخانه خلق بی پناه

گریه ها را رنگ مستی می دهد

در سکوت شوم دریا موج ها

برده سر در زیر بال آبها

چشم زورق ها نمی تابد دگر

بر فراز قله ها خیزاب ها

ای سوار دشتهای گلفشان

این دیار مرده را گردی برآر

از حصار قلعه ها بشکن طلسم

بایر فانوسها را گل بکار

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

سلام دارم خدمت همه دوستان عزيز وارجمندم .راستش بخاطر مشغله كاري مدتي است كه اخبار نگران كننده اي از گوشه و كنار كشور دريافت مي كنم در خصوص اعتراض به نتايج انتخابات و متاسفانه در حوادث اخير تعدادي از هموطنان عزيزم جان خود را از دست داده و تعدادي نيز مجروح گرديدند . اينكه نتيجه انتخابا چه بوده و آيا واقعا تقلبي صورت پذيرفته يا خير مسئله بسيار مهمي است حتي گروهي از طرفداران سه تن ديگر از كانديداها  معتقدند كه از سوي برخي از عوامل قدرت در مركز كودتايي صورت پذيرفته .اينجانب شخصا معتقدم كليه مسائل مي بايست حتي در صورت صحت از مجراي قانوني صورت پذيرد و از ملتهب نمودن جو جامعه كه بنيان نظام را با خطر مواجه مي كند و همچنين وجهه دولت دهم و مشروعيت آن را در جهان با مشكل مواجه مي نمايد پرهيز نمود شوراي نگهبان و وزارت كشور هم بايستي بصورت كاملا شفاف پاسخ قانع كننده اي به ابهامات موجود دهند و رسانه ملي نيز با دعوت از سران و كانديداهاي مخالف در يك برنامه تلوزيوني سعي در آرام نمودن كشور نمايند و اطلاع رساني مناسب و بدور از جانبداري داشته باشند تا از اقبال عمومي كه نسبت به رسانه هاي بيگانه در سطح جامعه رو به افزايش است بكاهند و با اينكار به نوعي درصد خط دهي رسانه هاي بيگانه را به حداقل برسانند .

آشوبهاي اخير بر اقتصاد كشور نيز تاثيرات سوئي خواهد داشت كه نتايج آن در كوتاه مدت ودراز مدت به زيان كشور و مردم خواهد بود .بجاست محمود احمدي نژاد نيز از سخنان تحريك آميز و عصبي كردن مخالفان خود بپرهيزد و صلاح نظام را در نظر داشته و از فرامين رهبر انقلاب در اين زمينه در عمل پيروي نمايد . اميدوارم همه مردم و مسئولين و سران عالرتبه نظام در تمام زمينه ها اتحاد خود را حفظ كنند و دست در دست هم دهند به مهر تا ميهن خويش را كنند آباد .

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  مار اگر گوید که مورم بشنو و باور مکن

دیو اگر گوید که هورم بشنو و باور مکن

گر بگوید روبه افسونگر نیرنگ باز

کز فریب و حیله دورم بشنو و باور مکن

وربگوید مرده خور کفتار کز بهر ثواب

خادم اهل قبورم بشنو وباور مکن

وربگوید سنگ پشتی بینوا کز چابکی

پهنه پیما چون ستورم بشنو باور مکن

وردغل بازی کند دعوی که دولت خواه تو

در غیاب و در حضورم بشنو و باور مکن

وربگوید قاضی مسکین که در هنگام رای

دشمن ارباب زورم بشنو و باور مکن

وربفرماید وکیلی در بهارستان که من

سیر از این دارالغرورم بشنو و باور مکن

گر وزیری گفت کز تیمار خلق آشفته است

بشنو و باور مکن زیرا که هذیان گفته است 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  بر خلاف عاشقان من عاشق زنهای پیرم

عهد کردستم که غیر از پیرزن من زن نگیرم

شاعران در دام زلف خوشگلان افتند دائم

لیک من بر موی اسپید کهنسالان اسیرم

من مگر دیوانه ام گردم بگرد خوبرویان

کز دلال و غمزه و اطوارشان دائم بمیرم

نوجوانان تازه کار و قیمت عاشق ندانند

قدر من دانند پیران و شوندی دستگیرم

بر وفای خوبرویان نیست اصلا اعتباری

وز غرور و کبر پندارند ناچیزم حقیرم

قدر نهمت کی شناسد آنکه غرق نعمت است

منکه سیرابم نیاید حال تشنه بر ضمیرم  

**************************************

 برای آقا خلیل ( سیاهی رنگ )

گفتم که چراغ دوده باشی       افسوس که دوده چراغی

برای جواد خانی ( شکم بزرگ ) :

دیدم شکمی زدور پیدا           بعد از دو سه روز خانی آمد 

برای وحید ( دهان فراخ )

از چهره او شقایق اندوخته رنگ    در طره او نکهت سنبل زده چنگ

عیب دهن فراخ او نیست جز این    کز حسرت او دل جهانی شده تنگ

برای دکتر احمد ...( کچلی )

ای شوخ رخت ز لاله محبوبتر است  هر عضو ز اعضای دگر خوبتر است

گر کاسه سر نداردت موی چه غم   بی موی چو بود کاسه مرغوبتر است

برای .....؟؟؟

بمیرم از برای آن خمار آلوده چشمانت     که پنداری عصای دست بیمار است مژگانت

 

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  کیم من دردمندی ناتوانی

اسیری خسته ای افسرده جانی

تذروی آشیان بر باد رفته

به دام افتاده ای از یاد رفته

نه دمسازی که با وی راز گویم

نه یاری تا غم دل باز گویم

درین محفل چو من حسرت کشی نیست

به سوز سینه من آتشی نیست               

 *********************************************

گریه ام چون شمع بزم آهسته است

دل کند زاری ولی لب بسته است

در کفم از باغ الفت خار ماند

رفت دل از دست و دست از کار ماند

کرده ام خو با ملال خویشتن

برده ام سر زیر بال خویشتن

گلبن امید من بر باد رفت

نغمه شادی مرا از یاد رفت

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

درود و سلامی به سرسبزی بهار و رایحه گلهای بهاری،
تقدیم بشما دوستان و همراهان خوبم در گروه

شماهایی كه سال 87 رو با فراز و نشیب های خاص خودش و خاطرات و اتفاقات خوب و بدش دارید پشت سر می گذارید و به استقبال بهاری زیبا و دل انگیز، در انتظار تولد دوباره ی طبیعت و سالی پربار و پرتحرك نشسته اید.
سالی که به انتهای اون نزدیكیم گرچه اتفاقات بدش کم نبود ولی من بدیهاش رو هم به فال نیک می گیرم چون فکر می کنم هیچ کار خدا بی حکمت نیست و اگر هم اتفاق ناگواری برای آدم رخ میده از حکمت اوست و حتماً خیر و صلاحی در کار بوده که به تدریج بهش پی خواهیم برد. در این سال، دوست داشتن و عشق ورزیدن را چه زیبا تجربه کردیم، داشته ها و نداشته ها، غم ها و شادیهایمان را از دور دست های دنیایی مجازی به اشتراک گذاشتیم. پای حرف های همدیگه نشستیم، به درد دل های همدیگه گوش دادیم، با یكدیگر خندیدیم، اندوهمان را با هم قسمت کردیم و به پاس ودیعه ی با هم بودن بلادرنگ با زمان پیش رفتیم و با امید به تعالی و بهروزی، استمرار را پذیرفتیم.


رسیدیم به انتها، انتهای فصلی دیگر از زندگی و انتهای سالی كه سرانجام به نوروز گره خواهد خورد و به پیشواز رسیدن عید و بهاران و سال نو، بر سر سفره های سرشار از معنویت هفت سین شاهد تحولی شگرف، تلنگری نویدبخش و با طراوت خواهیم بود.


نوروز، جشن ایرانیان از روزگاران كهن باشكوه ترین جشن بهاری در جهان بوده و هست. نوروز بهارانه ای است كه روایت های تاریخ درباره ی پیدایش آن بسیار گوناگون است ولی آنچه مسلم است نوروز جشن شروع فروردین است كه تولد دوباره ی زمین و جشن رویش طبیعت را كه نمونه ی بارزی از تحول، حرکت و پویایی است را به ما ارزانی خواهد داشت.

هفت سین، هفت واژه كه با حروف "سین" شروع می شوند از سنت های جالب و ارزشمند نوروز است و هر كدام مشخصاً معانی استعاره ای خاص خود را دارد، بدین معنی كه سیب، سنجد، سبزی، سكه، سركه، سیر، سمنو و همچنین تخم مرغ های رنگین، ماهی قرمز در تنگ آب، گلاب، طلا، آینه، شمع و ... كه هر یك از این موارد سمبل و نماد زایش و تولد مجدد زندگی در سایه ی بهاران است.

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

سلام به همه ي دوستاي گلم

 بايد قبول كرد كه اوضاع جالبي نيست وقتي در خانه تنهايي و در خيابان مطرود، وقتي احساس مي كني چشمان عابران تنهایی ات را مي درند، پس  نيش و كنايه ها را به جان مي خري و به دامن شعر پناه مي بري. آه! چه آرامشي خدا در اين كلمات پنهان كرده است، احساس مي كني دليل محكمي براي ادامه دادن پيدا كرده اي آنقدر كه دستانت از شوق مي لرزند ولي اینجا هم راحتت نمي گذارند طوري وراندازت مي كنند كه انگار موجودي جزامي را.اما بايد سكوت كرد چون ما ..........، نبايد درد دل كرد زيرا  اين كارها ديگر مرسوم نيست پس ببخشيد اگر گاهي از دنده هایمان نردبان ساختید، پوزش مي طلبم اگر ندانسته براي كودكي گرسنه در  سرزميني دور گريه كرده ام، جسارت است ولي احساس مي كنم بيشتر از پيش دوستتان دارم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


اگر چه باد در كوچه هاي دلم دلواپسي مي‌پراكند؛ اما لطف بي‌وقفه تو، چاره ساز همه خوشي‌ها و ناخوشي‌هاي اين روزهاي بي شكوفه است.
وقت و بي وقت، نسيمي معطر - آغشته به خاطرات سبز ارديبهشتي- از تپه هاي خيالم بالا مي رود؛ و جان تازه‌اي در واژه‌هاي مرده در سطرهاي دفترم مي دود.

ياد تو كلمات كهنه را هم جوان مي‌كند، اسفند را به فروردين تبديل مي‌كند و اين منِ از غزل فراري را به سمت دفتر شعرم مي كشاند.

حالا هم دراين شب فرو رفته در ابر، چتر خواب را بسته‌ام و آمده‌ام تا در زير باران خاطرات تو خيس خيس شوم. كاش آنقدر بر من بباري تا هر دو يكي شويم.

حوالي يكي از همين شب‌ها؛ اگر با گريه ماه بيدار شدي، نگران نباش!
قرار است آسمان مترجم شعرهاي من باشد.
همين!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

واما دوستانی گلایه کرده اند چرا بهمن امسال قول دادی به دیدارمان خواهی آمد ولی نیامدی راستش خیلی بیش از اونکه فکر کنید گرفتار بودم و نوروز امسال هم هر چند در خدمت هستم اما با توجه به شرایط کاری مجبورم بمانم تا هموطنان عزیزم با خیال آسوده و آرامش سفر نمایند و امسال هم همچون ۷ سال گذشته به سفر نخواهم رفت . از همه دوستان عزیز که هنوز به یاد من هستند تشکر می کنم و به یاد همه دوستان عزیز هستم خصوصا  دوست عزیزم از دیار گل و بلبل با اون ساختمان پر از لولشون

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اما یک کار نسبتا قدیمی

باز آهسته تر قدم بردار، در خیابان انقلابی که

 شخصیت های چندم مجهول،لای خمیازه ی کتابی که ...

 رد شد از بی خیالی ات میدان،مولوی ،شوش،آبعلی،شمران

 درد میلاد برج خونینی ، در تنت می کشد عذابی که ...

 جدولی خون رها شده در شهر ،جدولی خالی از الفباها

 قاصدک های مرده می ریزد ،در درون تو فاضلابی که

 ۳۶۵ بی خوابی ۳۶۵ می سابی

 زیر تنهایی ات ترک برداشت،سنگ زیرین آسیابی که ...

 □□□

 سال نو سفره های بی سینی،سبزه ای را گره زدی دربرف

 مانده ای با خیال خرگوشی،در خودت رفته ای به خوابی که ...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

نکته آخر اینکه این روزها بدجوری در جشنواره ها دعوت دارم و داشتم و متاسفانه در هیچکدام شرکت نکردم اما خدا را شاکرم که اکثر کارهای ارسالی ام حائز مقام شدند و جوایز زیادی را به خود اختصاص دادند و این نبوده و نخواهد بود جز الطاف بیکران الهی .

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

چند سال پيش در خاطرات يكي از افسران و فرماندهان نيروي هوايي ارتش كه قبل از انقلاب زير نظر متخصصان و مستشاران آمريكايي خدمت مي‌كرد خوانده بودم:«روزي كه قرار بود آمريكايي‌ها بخاطر حوادث انقلاب از ايران خارج شوند، يكي از آن متخصصان در حالي كه لبخندي به لب داشت با دستش آرام به شانه‌ام زد و گفت: به هيچ چيز دست نزنيد، ما تا دو سه ماه ديگر به ايران بر خواهيم گشت!»

واقعيت اينست كه آن مستشار آمريكايي حقیقت را گفته بود. چرا كه به يمن پادشاهي بزرگ ارتشداران، شاهنشاه همايوني، ايران به كشوري تبديل شده بود كه حتي سيم خاردار را هم در زمان جنگ تحمیلی از خارج وارد مي‌كرد، اما…

اما حتما شما هم شنيده‌ايد كه دردو سه روز گذشته و بعد از آزمايش موفق ماهواره اميد، آمريكا و كشورهاي اروپايي نگراني خود را از دست يافتن ايران به اين تكنولوژي اعلام كرده‌اند. بد نيست بطور مختصر نگاهي داشته باشيم به مواضع خارجي‌ها درباره ماهواره اميد:

iran-missile

بعد از پرتاب ماهواره اميد به فضا، کاخ سفید رفتار جمهوری اسلامی را غیرمسئولانه خواند! سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد ایالات متحده درباره پرتاب ماهواره ایران به مدار بسیار نگران است. رابرت گیبس گفت که تلاش‌ ایران برای توسعه توانمندی پرتاب موشک و برنامه هسته‌ای موجب نگرانی آمریکا است! رابرت گیبس همچنين گفت که ساخت نخستین ماهواره داخلی از سوی ایران و استفاده از آن در راستای ثبات و امنیت منطقه، قانع کننده نیست.

جف مورل یکی از سخنگویان پنتاگون هم پس از اعلام خبر پرتاب ماهواره ایرانی، از تلاش‌های تهران برای توسعه موشک‌های دوربرد اظهار نگرانی کرد.

«اريك شواليه» سخنگوي وزارت خارجه فرانسه هم در جمع خبرنگاران گفت: «پرتاب ماهواره ايران ما را نگران كرده است. تكنولوژي مربوط به اين ماهواره بسيار شبيه توانمندي‌هاي بالستيكي است. ما اين موضوع را تنها با نگراني شديد از پيشرفت توان نظامي هسته‌اي ايران در ارتباط مي‌دانيم.»

«فرانک اشتاين ماير» وزير امور خارجه آلمان هم به ضعف و ناکارآمدي تحريمهاي اين کشور و غرب در برابر پيشرفت ايران اعتراف کرد و گفت: ما سالهاست تلاش مي‌کنيم ايران را از توسعه‌ برنامه‌ هسته‌اي و فضايي باز داريم ولي تاکنون شکست خورده‌ايم. اشتاين ‌ماير كه با هيلاري کلينتون در واشنگتن ديدار مي‌كرد، کارايي تکنيکي ايران در عرصه هوا و فضا و استقرار ماهواره‌ ايران را مايه نگراني‌ خواند. وزير امور خارجه‌ آلمان همچنين گفت: استقرار ماهواره ايران در فضا نشان مي‌دهد که ايران از نظر کارايي تکنيکي چه تواناييهاي بالايي دارد.

«بيل رامل» معاون وزير خارجه انگليس در امور خاورميانه هم به روزنامه گاردين گفت: پرتاب اين ماهواره در فضايي که تاکنون پنج قطعنامه پشت سر هم عليه ايران تصويب شده است، اشتباه بود!

جمشید برزگر سردبیر رادیو و وبسایت بخش فارسی بی بی سی هم در گزارشي نوشت:«با پرتاب ماهواره امید به فضا، ایران عملا به باشگاه کوچک کشورهایی پیوسته که از توانایی و ساخت پرتاب ماهواره به فضا برخوردارند. اما بی‌اعتمادی آمریکا و اتحادیه اروپا به برنامه ها و اهداف رهبران جمهوری اسلامی می‌تواند هزینه چنین موفقیتی را برای ایران افزایش دهد.»

اما در نقطه مقابل، کشورهاي اسلامي و در حال توسعه، از چنين اقدامي ابراز خرسندي كردند و پيشرفتهاي دانشمندان ايراني را ستودند. «محمد آيدين» وزير مشاور در امور رسانه‌هاي ترکيه درباره پرتاب ماهواره اميد گفت: علم و تکنولوژي در ايران در سال هاي اخير از رشد قابل توجهي برخوردار شده، به طوري که اين امر زبانزد دانشمندان اروپايي و آمريکايي است. رييس مجلس بحرين هم روز در مدار قرار گرفتن ماهواره تحقيقاتي اميد را موجب مباهات خود و افتخار جهان اسلام دانست .

منابع خبري روسيه هم اين موفقيت را نشانه قدرت و شتاب فزاينده ايران بسوي پيشرفت و توسعه اعلام كردند. روزنامه ايزوستيا در اين‌باره نوشت:«جمهوري اسلامي ايران با پرتاب ماهواره به فضا به جرگه اعضاي باشگاه قدرت‌هاي فضايي در آمده است. اين روزنامه همچنين با انتشار يک نظرسنجي در صفحه اول خود نوشت: 70 درصد مردم روسيه پرتاب ماهواره ايراني به فضا را نشانگر قدرت جمهوري اسلامي ايران مي‌دانند.»

«ودوموستي» هم نوشت: ايران با پرتاب ماهواره ، نهمين کشور عضو باشگاه فضايي شد .

روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن هم پرتاب ماهواره اميد از سوي ايران را اقدامي در سطح علمي بالا توصيف کرد و تحريم هاي اعمال شده غرب را يکي از دلايل پيشرفت علمي جمهوري اسلامي برشمرد. اين روزنامه نوشت: بر کسي پوشيده نيست که سطح آموزشي و علمي در ايران از زمان رژيم سابق بالاتر است. همچنين از آنجا که ” نياز، مادر اختراع است” توانايي هايي داخلي اين کشور به دليل تحريم هاي تجاري غرب و تلاش براي توقف برنامه هسته اي تهران به صورت چشمگيري افزايش يافته است.

حالا يكبار ديگر خاطره آن فرمانده ارتشي را كه در ابتداي اين مطلب نوشتم بخوانيد. آيا علت واقعي عصبانيت اين روزهاي آمريكا و اروپا‌ قابل درك نيست؟

نكته جالب ديگر اينكه این روزها به نظر مي‌رسد در كشور خودمان هم  آدمهايي از اين موفقيت بزرگ ناراحت و كلافه هستند. به اسمشان اشاره نمي‌كنم. همين مقدار بگويم كه در دو سال گذشته هر وقت پاي مساله انرژي هسته‌اي به ميان مي‌آمد، سر و كله اين جماعت هم پيدا مي‌شد كه مي‌گفتند«ما هم در اين پيروزي‌ با شما شريك هستيم!» اما اين روزها خيلي جالب است كه آقايان سكوت كرده‌اند. چرا؟ شايد بخاطر اينكه در پرتاب ماهواره اميد نقشي نداشتند!

لينك‌هاي مرتبط:

ويژگي‌ها و مشخصات ماهواره اميد (سازمان فضايي ايران): «ساخت ماهواره ملي اميد به‌عنوان نخستين گام عملي کشور در عرصه بومي سازي فناوري فضايي، از اسفند 84 آغاز شد!»

بازتاب پرتاب ماهواره اميد، واكنش هاي مثبت و منفي به آن

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  دو تا چشم بی تکلف                      
                    یه صدای خشک زخمی    
                                                  یه نگاه بی ستاره

                                                                    دو تا دست پینه بسته
 دو تا پای خردو خسته
                       که دیگه رمغ نداره
                                         از سر صبح تا دل شب
                                                                     میپیچه صدای گاری


 تو گوش کر خیابون 
                        توی گرما زیرآفتاب
                                        توی سرما زیر بارون
                                                                 سر چهار راه دور میدون


میخوام از شما بخونم شما که غریبه هستین

                            پیش چشم آشناها از همیشه تا همیشه

                                                           دستاتونو هدیه کردین به نگاه سرد ماها
پیشتون مثل یه برست
                  سر به زیرو رامو آروم
                                     دنیا با اون همه گرگیش   
                                                      توی این معرکه میدون


کوچیکه قد یه کوچه
                             با نهایت بزرگیش
                                                 توی مشتاتون اسیره
                                                                             مثل بازیچۀ کوکی
که تو دست اینو اونه
                              اگه مردی مونده باشه
                                                 توی بازوی شماهاست
                                                                  جون هر چی پهلوونه


میخوام از شما بخونم شما که غریبه هستین

                           پیش چشم آشناها از همیشه تا همیشه

                                                      دستاتونو هدیه کردین به نگاه سرد ماها


کوچیکین اما بزرگین
                    هر چی سختیا زیاده
                                           همت شما بلنده
                                                           توی این دوره زمونه


خیلی حرفه که یه بچه
                         کمر مردی ببنده
                                       دل آسمون میریزه
                                                          وقتی لبهاتون میلرزه


اما گریه رو میخندین
                    کوچیکین اما بزرگین
                                     به خود خدا قسم که    
                                                          شماها یه پارچه مردین

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  قرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود

خار هم کمتر نبود از گل بسا بهتر بود

قرن ما شاعر اگر داشت که

کبوتر با کبوتر باز با باز نبود شعار پرواز

وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت

در چنین قرنی که دانش حاکم است

عشق را از صحنه دور انداختن

دیوانگیست درماندگیست شرمندگیست

قرن قرن آتش نیست

قرن یک هوای تازه است فکرها را شستشویی لازم است

گم شدیم گر در میان خویشتن جستجویی لازم است

نازنیان از سیاهی تا سفیدی را سفر باید کنیم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

راستی اونجا نور فانوس یک شبش کرایه چنده

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

مردی چهار پسر داشت.  آنها را به ترتیب به سراغ یک درخت گلابی فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:  پسر اول در زمستان ، دومی در بهار ، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند . سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند، درخت را توصیف کنند.پسر اول گفت : درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده پسر دوم گفت : نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن. پسر سوم گفت : نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین . باشکوهترین صحنه ای بود که تا به امروز دیده ام. پسر چهارم گفت : نه !!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها  .پر از زندگی و زایش!
مرد لبخندی زد و گفت : همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید.  شما نمی توانید درباره یک درخت یا یک انسان بر اساس یک فصل قضاوت کنید:  همه حاصل آنچه هستند و لذت ، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید، فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند.

اگر در "زمستان"  تسلیم شوید، امید شکوفایی "بهار "، زیبایی "تابستان"  و باروری "پاییز"  را از دست داده اید!
مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل ، زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند !

زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛ در راههای سخت پایداری کن ، لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند!

یک لبخند زندگی مرا نجات داد ...  

بله لبخند بدون برنامه ریزی بدون حسابگری لبخندی طبیعی  زیباترین پل ارتباطی آدم هاست ما  لایه هایی را برای حفاظت از خود می سازیم . لایه مدارج علمی و مدارک دانشگاهی ، لایه موقعیت شغلی واین که دوست داریم ما را آن گونه ببینند که نیستیم . زیر همه این لایه ها  من حقیقی وارزشمند نهفته است.  من ترسی ندارم از این که آن را روح بنامم من ایمان دارم که روح های انسان ها است که با یکدیگر ارتباط برقرار می کنند و این روح ها با یکدیگر هیچ خصومتی ندارد. متاسفانه روح ما در زیر لایه هایی ساخته و پرداخته خود ما که در ساخته شدنشان دقت هولناکی هم به خرج می دهیم ما از یکدیگر جدا می سازند و بین ما فاصله هایی را پدید می آورند وسبب تنهایی و انزوایی ما می شوند.

 

 
یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن. انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!! من مطمئنم که اینا انگلیسیند! فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم در حال عشقبازی!! حتماً فرانسویند! ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکر میکنن توی بهشتن!!! صد در صد ایرانین

 میدونی چرا خانم ها کمتر فوتبال بازی می کنند؟ چون کمتر پیش میاد که یازده تا خانم راضی بشن همزمان یه جور لباس بپوشن

 و خداوند زنان را آفرید تا هیچ مردی به مرگ طبیعی نمیرد( سوره سکته آیات حرص تا دق)

عشق یعنی :

عشق یعنی اینکه : هر اس ام اس ی بهت می رسه امیدواری اون باشه

عشق یعنی اینکه : برای هر کسی می خوای اس ام اس بزنی اشتباهی برای اون می فرستی

عشق یعنی اینکه : یک اس ام اس رو هم به خط همراه اولش می فرستی هم به خط ایرانسل هم به خط تالیا و هم به ...

عشق یعنی :آخر شعر های این و اون اسم خودت رو می نویسی تا به اون بگی که چقدر عاشقشی

عشق یعنی اینکه : قبض موبایلت فقط مخابرات رو خوشحال می کنه

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

امام علی (ع) می فرماید : (( من عاشق زندگی ام و بیزار از دنیا )) از ایشان پرسیدند مگر بین زندگی و دنیا چه فرقی است ؟ ایشان پاسخ دادند : (( دنیا حرکت بر بستر خور و خواب و خشم و شهوت است و زندگی ، نگریستن در چشم کودک یتیمی است که از پس پرده شوق به انسان می نگرد . ))

 راز شادمانی آن است که هرگز شبی را با این اندیشه که در گوشه ای از دنیا با کسی دشمنی دارید سر بر بالین نگذارید . توجه کنید که انتقاد سبب روماتیسم می شود . کلمات ناهماهنگ و انتقاد آمیز خون را مسموم می کند و این سموم در مفاصل رسوب می د هند . عدم عفو و بخشایش عمده ترین علت بیماری است زیرا تسلب شرایین می آورد و کبد را سفت می کند و به بینایی صدمه می زند .

هر روز حداقل به یک نفر بگو که چرا دوستش داری

اگر میخی در مسیر حرکت لاستیک ماشین باشد باعث پنچر شدن چرخهای آن می گردد . دو واژه من و مال من میخ هایی هستند که باعث پنچرشدن چرخ پیشرفت معنوی انسان می گردد . 

یک آزمایش : جلوی آینه بایستید روی آن یک صلیب بکشید طرف راست بنویسید اخلاق و صفاتی که در مورد خود می پذیرم یا دوست دارم داشته باشم ولی ندارم و در طرف چپ بنویسید اخلاق و صفاتی که در مورد خودم نمی پذیرم یا دوست ندارم داشته باشم ولی دارم . بعد صادقانه زیر هر ستون هر چه در دل دارید بنویسید . وقتی تمام شد روح عریان خویش را می بینید . امیدوارم متوحش یا نگران نباشید .

 عشق یعنی ایثار

نگاه کن پروانه را که جان عزیز خویش را فدای شعله شمع می کند و هستی اش را با ایثار و عشق در کویر آتش می سوزاند بنگر در پگاه باکره فروردین گل را که در اوج جوانی همه هستی خود را با سخاوتی شگرف برای زنبور عسل چون سفره ای لبریز از صمیمیت و مهربانی می گستراند تا زنبور عسل بیاید و همه هستی او را در یک جرعه سرکشد ! به تماشا بنشین ماهی قرمز برکه ی تنهایی را که در میان آب های آبی آرام به گرسنگی جوجه های مرغ ماهی خوار می اندیشد و ذهن نگران و آشفته اش خواب را از چشمان خسته و مهربانش می رباید و به این بهانه آنقدر خرامان خرامان در آب خودنمایی می کند تا لحظاتی چند اندام کوچک او ضیافت رنگینی شود برای سفره خالی مرغ ماهی خوار و جوجه هایش . با این عمل ماهی قرمز برکه رسالت خویش را به انجام می رساند زیرا او آمده بود تا با مرگ ظاهری خودپیام آور عشق خداوند باشد در روی زمین .نگاه می کنیم که سرگله آهوان در دشت چگونه اندام ترد و نازک خود را ایثار می کند و با چشمان معصوم به دندان تیز پلنگ می نگرد که تا چند لحظه دیگر او را می درد و از ترس بر زانوان نازکش می لرزد اما می ایستد تا پلنگ او را پاره پاره کند و بعد از ریختن خون او از خون بقیه آهوان بگذرد !آن آهو با ایثار ی شگرف جان خویش را فدای یاران می کند که حتی غالب آنها را نمی شناسد ولی آهو به خوبی می داند که خود را به خاطر عشق ذبح می کند و در دل نجوا می کند :

پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی است !

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  برای مردم بی دفاع غزه

و من یک ارابه آتشین دیدم

و چهار سوار سرنوشت را

بر بلندی چشم به راه

و غرش تندر را شنیدم

و دیدم که رهبرمان بر روی اسبی رنگی پریده در آسمان می تازد

و من این سرزمین را میدان جنگ دیدم

با صدها هزار مرد

که با دست خالی می جنگند

غریو پیروزی را شنیدم

و رودها از خون دشمنانمان سرخ گون شده بود

و آن آتش آسمانی را دیدم

من آتش را من بهشت را دیدم

آتشی از خورشید من آتشی دیدم

آتش من آتشی دیدم

و من اشعه های آلفا و اگا را دیدم

 دوستان این روزها رژیم غاصب و قلدر اسراییل که بسیار هم به توان نظامی خود و خصوصا به نیروی هوایی و خلبانانش می نازد به طرز وحشیانه ای مردم مظلوم و بی دفاع غزه را زیر بمباران هواپیماهای فوق مدرن اف ۱۶ خود قرار داده و این در حالی است که مردم غزه از هیچ سپر دفاع هوایی مناسبی برخوردار نیستند نه دارای هواپیمای رهگیر و شکاری هستند وحتی یک مساسل ضد هوایی کالیبر ۶۰ هم ندارند و با این اوصاف قصابان صهیونیست با کمال آرامش بمبهای خود را بر سر مردم بی دفاع غزه فرو می ریزند و افسوس از سازمان عفو بین الملل و دادگاه جنایات جنگی آن وقت دول غربی بی شرمانه حماس را محکوم می نمایند چقدر سخت است دیدن چهره مادری که بر داغ فرزند می گرید و چه جانسوز است آنگاه که کودک خردسالی بر جنازه مادر قطعه قطعه شده خود می گرید شاید برای آنان که با چشم خود ندیده باشند خیلی تکان دهنده نباشد ولی من از نزدیک تمام حوادث و جنایات اینچنینی را دیده ام و از کودکی با چنین شرایطی پرورش یافتم .

به راستی که شیوخ کشورهای عربی را اخته کرده اند من هرگز نشانی از مری در آنها ندیده ام که حتی نشانی از انسانیت و آزادگی حاکمان دول عربی مشتی هرزه شکمباره بیش نیستند و حاکمان مصر که در بی شرمی سابقه دارند هنوز یادم نرفته در زمان جنگ خلیج فارس و زمانی که سربازان آمریکایی در کشور کویت مستقر شده بودند کشور مصر ۵۰ هزار زن مصری را برای خوشگذرانی و همخوابگی با سربازان آمریکایی برایشان ارسال نمود براستی فکر باطلی نیست از چنین حاکمانی انتظار یاری به مردم مظلوم فلسطین و باریکه غزه را داشت .

و تو ای اسراییل اینقدر به توان خلبانان خود نناز چرا که خلبانان و ارتش تو فقط توان جنگهای کوتاه را دارند ولی خلبانان ایرانی سوابق درخشانی چون عملیات کم نظیر کمان ۹۹ و عملیات بی نظیر در تاریخ نبردهای هوایی جهان همچون حمله به اچ ۳ را در کارنامه خود دارند .اسراییل تو خوب می دانی که همچون کودکی هستی که به پشتوانه بزرگ خود قلدری می کند اما به فضل الهی در آینده ای نزدیک کمر تو و آمریکا را خواهیم شکست و با تیزپروازان خود اسراییل را به تلی از خاکستر تبدیل خواهم نمود . وعده حق نزدیک است .

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

The last time I cried

I was siting home and it was deep in the night

Staring at the shadows and the flickering lights

Civing all the I had to take them away .

 

آخرین باری که گریستم :

شب در خانه نشسته بودم و دیر وقت بود

به سایه ها و سوسوی نورها خیره شده بودم

حاضر بودم همه چیزم را بدهم تا آ«ها بروند

///////////////////////////////////////////////////////////////////

 تنها یک نگاه بود و تبسم میان ما

تنها نگاه بود و تبسم

وقتی تو راهی سفری بودی

یک لحظه وای تنها یک لحظه

سر روی شانه های هم آوردیم

با هم گریستیم ...

تنها نگاه بود و تبسم میان ما

ما پاک زیستیم

ای سر کشیده از صدف سالها ی پیش

ای بازگشته از سفر خاطرات دور

آن روزهای خوب

تو آفتاب بودی

بخشنده پاک گرم

من مرغ صبح بودم    مست و ترانه گو

اما در آن غروب که از هم جدا شدیم

شب را نشناختیم

در جلگه غریب و غم آلود سرنوشت

زیر سم سمند گریزان ماه و سال

چون باد تاختیم

در شعله بلند شفق ها غمگین گداختیم

جز یاد آن نگاه و تبسم

مانند موج ریخت به هم هر چه ساختیم

ما پاک سوختیم ما پاک باختیم

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

آدمها مثل رودخانه ميمانند !

 

آدمها رودخانه هستند

 

و حسادت فصلي از سال

 

حسادت چهره اي زشت از رودخانه­ي وحشي آدمهاست !

 

كه با تند آب و سيل ، هر چه ساختند را ويران ميكنند !

 

و در آن خشم ويرانگر اهريمني

 

در آن حس مبتذل بي معنا

 

جايي نيست كه بيانديشي !

 

آيا گلي كه در باغ دلي كاشته بودم نابود كردم ؟

 

چند مي ارزد ؟ غرور از كشتار شخصيت جوانه هاي محبت ؟

 

كاش حسادت ميمرد !

 

حسادت ماده شغالي است پير ، آبستن نوزادي زيبا رو و زشت انديش!

 

حسادت نفرت ميزايد

 

حسادت حقارت ميزايد

 

حسادت از لحظه هاي آبي، ساعتهاي مبتذل بي شرفي ميسازد

 

حسادت انسانيت را در ذهن و احساس را در قلب ميكشد

 

آدمها كاش چشم هايشان را باز كنند

 

آدمها كاش از زور حسادت تب نكنند !

 

تب كنند ، براي آنها كه برايشان ميميرند

 

تب كنند از داغ عشق ، از داغ محبت

 

آدمها كاش لبخند بزنند ! كه آسانتر هم هست از خشم

 

آدمها كاش چشمهايشان هر روز چند لحظه كور باشد

 

تا با چشم دل ببينند

 

كم ... اما ببينند !

 

آدمها كاش به طراوت باغ همسايه رشك نبرند

 

به جاي خشكاندن باغ همسايه ، باغ خود را آباد كنند !

 

كاش براي خوب بودن قانوني جز بد كردن ديگران بنا كنند !

 

كاش باور كنند ، بهترين ها ، در بدترين ها نهفته !

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

یلدا يعني يادمان باشد كه :

زندگي آن قدر كوتاه است كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را

بايد .جشن گرفت

واژه یلدا 

واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه‌های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان‌های رایج در منطقه خاورمیانه بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده، وارد زبان پارسی شده است).

شب یَلدا یا شب چِلّه آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک می‌دارند و این شب را جشن می‎گیرند.

این شب در نیم‌کره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاه‌تر می‌شود.

ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر می‎شوند و تابش نور ایزدی افزونی می‌یابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید می‌خواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا می‌کردند.

پیشینه جشن

یلدا و جشن‌هایی که در این شب برگزار می‌شود، یک سنت باستانی است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد ایزد مهر «میترا» می‎‎پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می‎گرفتند و گرد آتش جمع می‎شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می‌کردند.آن گاه خوانی الوان می‌گستردند و «میزد» نثار می‌کردند. «میزد» نذری یا ولیمه‎ای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیین‎های ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می‌گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآورده‎ها و فرآورده‎های خوردنی فصل و خوراک‎های گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه‌ای که آن را «میزد» می‌نامیدند، بر سفره جشن می‌نهادند.

ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوه‌های البرز به انتظار باززاییده‌شدن خورشید می‌نشستند. برخی در مهرابه‌ها (نیایشگاه‌های پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول می‌شدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را می‌خوانند که دعای شکرانه نعمت بوده‌است. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ می‌خواندند و به استراحت می‌پرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان، این روز را خرم روز یا خره روز می‌نامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست می‌کشیدند که نمی‌خواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ می‌شمرد.

واما .......

این شب یلدای امسال مانند سالهای پیشین نبود . چند روز پیش یعنی ۲ شب مونده به شب یلدا تا ساعت ۴ بامداد بیدار بودم عزیزی بهم گفت کاشکی شب یلدا هم کمی بیشتر بیدار می موندی و در محفل شرکت می کردی ولی راسش رو بخواین نمی دونم واسه چی ولی شب یلدا که میشه برعکس زود زود خواب من رو می گیره تو بغل خودش این شب یلدا هم راس ساعت ۱۱ رفتم تو عالم هپروت . کلا دیگه آداب و رسوم باستانی داره اون آب و رنگ خودش رو از دست می ده و فرهنگ ملی ما دچار ضربه ای شدید شده . یادمه بچه که بودم شب یلدا و شب چهارشنبه سوری و نوروز حال و هوای دیگه ای داشت . اون وقتها مردم خیلی شادتر بودن و خلاصه حس خاص خودش رو داشت ولی این روزگار دیگه از اون حال و هوا خبری نیست همه مردم غرق در مادیات و ثروت اندوزی هستند و خبری از محبت و عشق و پایبندی به اصول و ارزشها نیست . گروهی هم سعی در برانداختن فرهنگ ملی دارن و مرتب به هر نحوی کاری می کنن تا ارزش این آداب و رسوم کمتر بشه و هزار درد نگفته دیگه .....

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  سلام خدمت همه دوستان عزیز . راسش مدتی بود فرصت نکردم سری به نت بزنم و به روز باشم آخه جایی هستم که فرصت سرخاراندن هم ندارم چه برسه به آپدیت کردن ولی عشق به دوستان همواره مرا دلگرم می کنه تا از حداقل فرصتی که دست می ده بتونم خودم رو و وبلاگ رو به روز کنم آخه این روزها این تنها راه ارتباطی من با دوستان عزیزم در جاهای گوناگون است . خیلی خوشحالم که دوستان هنوز هم یادی از من می کنند علی الخصوص عزیزی ازشهر گل و بلبل .

بی صبرانه مشتاق دیدار دوستان عزیز هستم و هر وقت خواستید یادی از من بنمایید نگاهی به آسمان کنید شاید من رو ببین امروز هم چون عید غدیر خم هستش و من برنامه ام تقریبا خالی گذاشتم واسه ارتباط مجازی با دوستان عزیز خصوصا اونی که هرچی واسش پیام می گذاریم جواب نمی ده و ساختمان اطرافشون پر لوله هست و جون می ده واسه بمباران هوایی البته با کلاهک شادی و نشاط و سلامتی .

هر چی گشتم چیزی دور و برم واسه عیدی گیر نیومد واستون بفرستم بخاطر همین چند شاخه گل تقدیم می کنم تا به هر کسی دوست دارین هدیه بدین

راستی این هم بگم من به امام علی ( ع ) علاقه عجیبی دارم خلاصه اگه کنارتون بودم واسه امروز یه سور حسابی برپا می کردم در همین جا هم از حاج اکبر که الان در کنار مرقد امام بزرگوار قرار دارن التماس دعا دارم ما که اینجا فقط می تونیم ...........................

*****************************

و اما ن..... عزیز در مورد موسیقی خوشحال شدم که خوشتون اومده اگه بتونم سعی می کنم کدش رو واستون بفرستم تا راحت دانلود کنین ضمنا این پست الکترونیک ما آیا فعال هست یا نه؟ چند بار واستون میل زدم ارسال نشد . براتون آرزوی موفقیت دارم و صمیمانه ........موفق و پیروز باش

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

افسوس

 محروم از نوازش دست دوست

 در این حصار وحشت و غربت

 محکوم زنده بودن و ماندن باید بود

 ای کاش در سپیده دمی

برگرفته لنگر

زین قحط زار عاطفه

زین بندر

سوی تو سوی شهر گل افشان تو

سفر

ای کاش

***********************************************

کاش می دانستی
در سحرگاه یکی صبح بهار
همچو خورشید جهان را دیدن
به تن خسته شب آب سحر پاشیدن
وندر آن شوکت باغ و گل و ریحان دیدن
سوسن و یاسمن و سنبل و نسرین چیدن
چه صفایی دارد

کاش می دانستی
زندگی با همه وسعت خویش
محفل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه اغاز حیات تا به جایی که خدا می داند
 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

مسن ترين خلبان شكاري ايران درگذشت

    «محمدمهدي شهيدي» مسن ترين خلبان شكاري ايران با 89 سال سن در بيمارستان الزهرا اصفهان بر اثر كهولت سن دار فاني را وداع گفت.
    وي دوران خدمت خود در نيروي هوايي را در اصفهان و در پايگاه پنجاهم شكاري شيراز سپري كرد و از دوستان شهيد رجايي و از فرماندهان جزء ايشان بوده است.
    وي در سال 1331 در حضور جمع كثيري از مردم اهواز كه براي تماشاي حركت نمايشي او در كنار رودخانه كارون و بر روي پل سفيد اهواز تجمع كرده بودند در يك پرواز آكروباتيك از زير پل عبور كرد و حركت او موجب حيرت همه حاضران شد و تا سالها در اذهان مردم اين شهر ماند.
    شايان ذكر است مراسم تشييع و تدفين «محمدمهدي شهيدي» صبح روز دوشنبه در شهرستان اصفهان برگزار شد.

*********************************************

تعریف شغل خلبانی :

به مدیریت و کنترل یک هواپیما و یا بالگرد و به هر حال یک وسیله ی پروازی در یک سورتی پرواز که از لحظه ی ورود به فرودگاه یا مکانی که پرواز انجام می شود و خلبانی و هدایت شیی پرنده که امکان دارد هواپیمای مسافربری در فرودگاه مسافربری و یا خلبانی و هدایت یک جنگنده در یک پایگاه نظامی و شکاری باشد و انجام ماموریت کامل خود یعنی تاکسی کردن و برخواست از زمین و گذشت از مسیر پروازی تعیین شده و فرود یا لندینق و رساندن مسافران به مقصد و یا انجام کامل ماموریت نظامی در فرودگاه شکاری را شمال می شود.

یک جمله ی معروف می گوید :

((شما با اختیار خود از زمین بلند می شوید و به اجبار بایدبنشینید)) خلبان از لحظه ی برخاست که امری اختیاری و نشستن که امری اجباری است ماموریت هدایت هواپیما را به عهده می گیرد اما کار وی به همین محدود نمی شود.

وظایف یک خلبان :

یک خلبان موظف است یک تا دو ساعت قبل از پرواز در فرودگاه حضور یابد و فرم تحویل گرفتن هواپیمای شکاری (هدف حمله به همراه نقشه ی پرواز ) یا اگر مسافربری بود تعداد مسافران را به همراه نقشه ی پرواز دریافت کند.

طی این مراحل خلبان باید سوخت مورد نیاز طبق نقشه ی پرواز را در هواپیما تامین شده ببیند.

این اولین مرحله از وظایف یک خلبان است.

توانایی های ذهنی برای این شغل:

خصوصیات روانی این شغل:

این شغل دایما فکر شما را درگیر می سازد و شما برای این که بتوانید در شغل خود موفق باشید نیازمند حداکثر رفاه و حداقل درگیری و اغتشاش فکری در ساعات غیر کاری است.

در غیر این صورت شما در انجام وظایف خود با مشکل رو به رو می شوید.

علاوه بر این خلبان شکاری مسیول دفاع از یک ملت است.. مسیولیت سنگین به آرامش روانی نیازمند است

مدارک تحصیلی:

شما در مرحله ی اول باید دانش آموز رشته ی ریاضی باشید و سپس با گرفتن مدرک پیش دانشگاهی وارد یک مدرسه ی خلبانی خصوصی ویا دانشگاه شهید ستاری شوید.

در مدارس خصوصی خلبانی شما به ۳۰ میلیون تومان شهریه نیاز دارید ولی تحصیل در ارتش رایگان اما مشکل است و شما باید خلبان شکاری یا ترابری ارتش باشید.

مدارک و گواهینامه های رشته ی خلبانی شامل پی پی ال یا گواهینامه ی خلبانی ونیز <ای ار> یا گواهینامه ی آلات پروازی یا پرواز کورو در نهایت <پی ال ای> یا گواهینامه ی خلبانی مسافربری است.

خلبانی نظامی ترتیبی جداگانه و خاص دارد: خلبان دوم با مدرک سی پی ال مانند سر مهماندار و خط روی شانه در سه خط بغل شانه و روی بازو قرار دارد و خلبان دوم با مدارک ای تی پی ال که از اختیارات بیشتری نسبت به نفر قبل دارد.

شرایط محیط کار:

خلبان در محیطی کاملا امروزی و پیشرفته کار می کند و با افراد متشخّص سر و کار دارد و ادب و شخصیت مناسب از الزامات یک خلبان است.محیط کار خلبان کوچک است و معمولا بیشتر کار او در داخل کاکپیت هواپیما انجام می شود که دقت بسیار زیادی مورد نیاز است.جمله ای می گوید : <دنیای خلبانان کوچک است>

محل استخدام:

خلبان بی شک در ارتش و یا یک شرکت هواپیمایی استخدام می شود و گاهی ممکن است به استخدام هر ارگانی که هواپیمای اختصاصی دارد مانند سازمان هواشناسی و یا اشراف که دارای ثروت زیاد ودارای هواپیما شخصی هستند در بیاید.

حقوق و مزایا:

همانطور که در بند های پیش گفته شد خلبان باید کاملا بی دغدغه زندگی کند و علاوه بر این ارزش کاری که وی انجام می دهد بسیار زیاد است و همچنین هزینه ی زندگی وی به دلیل هزینه ی زیاد حفظ سلامتی کامل او بیش از دیگران است.

حداقل حقوق خلبانان در دنیا ۵۰۰۰ دلار حدود چهارو نیم میلیون تومان می باشد و اریاتور افغانستان این مبلغ را به خلبانان کم تجربه اش می دهد.متاسفانه در کشور ما این مبلغ ۳۰۰۰ دلار است کا با افزایش صد در صدی در سال ۸۲ به این رقم رسیده است.در ارتش وضعیت مالی خلبانان خوب نیست و خلبانان شکاری نیروی هوایی ارتش با اضافه کار و حقوق استاد خلبانی و درجه ی سرهنگ تمامی با ۲۰ سال سابقه تنها یک میلیون و هشتصد هزار در ماه حقوق می گیرد.۱۵۰۰۰ میلیون دلار پایه ی حقوق خلبانان امارات ایرلاینز برای هر سال است پس ما از دنیا خیلی عقب هستیم.در امریکا یک خلبان نیروی هوایی اگر سه ماه در شرایط جنگی خلبانی کند می تواند تا پایان عمر بدون داشتن هیچ شغلی در بهترین محله های نیویورک گرانترین شهر امریکا زندگی کند.و متاسفانه خلبانان نیروی هوایی جمهوری اسلامی ایران از مشکلات مالی رنج می برند.

آینده نگری در مورد شغل:

زندگی یک خلبان یک زندگی خاص است که هر کسی حاضر به زندگی در چنین شرایطی نیست و اگر بدون علاقه ی بسیار وارد این شغل شوید حاضر خواهید بود تمام حقوق خود را بدهید تا از شر زندگی برنامه ریزی شده و نظامی وار خلاص شوید.

توصیه می شود حتما در مورد این شغل با خلبانان صحبت کنید.

اطلاعات بیشتر:

خلبانان مهربان نیروی هوایی ارتش که امروز مورد بی توجهی قرار دارند در ستاد فرماندهی نیروی هوایی در خیابان پیروزی تهران و در پایگاه های شکاری سراسر ایران حضور دارندو می توانید سوالات خود را از انها بپرسید.

شما در جریان یک پرواز مسول جان صدها نفر که هزاران چشم به راه دارند هستید.داشتن توانایی مدیریت بحران و حفظ قوه ی تعقل و تفکر و خونسردی حتی تا دم مرگ توانایی هایی است که یک خلبان به آن نیاز دارد و اغلب افراد از آن بی بهره اند و با به میان آمدن موضوع مرگ کنترل اعمال خود را از دست می دهند گرفتن بهترین تصمیم در کوتاه ترین زمان با حفظ خونسردی همان مدیریت عالی بحران است.پس از اعلام مسیر و جهت جغرافیایی مقصد به مسافران و برج مراقبت پس از خالی شدن و گرفتن اجازه ی تیک آف یا برخاستن از زمین اقدام به بلند شدن می کند.پس از این خلبان با مهندس پرواز و یا مهندس فنی هواپیما در محل توقف هواپیما حاضر می شوند و خلبان پس از حصول اطمینان از سلامت پرواز فرم نهایی را به معنای آمادگی شرایط برای پرواز امضا می کند.طی تمام این مراحل شما وظایف متغیر و بعضا ثابتی را بر عهده خواهید داشت

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

این مطلب را به دلیل علاقه یکی از دوستان در مورد هواپیمای رهگیر و 

شکاری اف ۱۴ قرار  می دهم .

اف-14 جنگنده بال متغير پيشرفته اي است كه بديلي سيستم هاي پيچيده اش، به كامپيوتر پرنده  مشهور شد. اين هواپيما بسيار گران قيمت، قادر به پرواز در همه گونه شرايط جوي با عملكرد بهينه است.

در اواخر دهه 1960 وزارت دفاع امريكا براي كاهش ضعف هواپيما هايي مثل اف-4 و اف-111 در برابر تهديد هواپيماهاي ميگ-25، مناقصه ي وي. اف. ايكس. را براي ساخت يك جنگنده ي ناو نشين جديد مطرح كرد. در ان زمان، شركت نه چندان موفق گرومن با ناكامي هاي متعددي روبرو شده بود.  اما اين بار، طرح پيشنهادي گرومن،؟ از بين 6000 طرح ديگر، برنده مناقصه شد.

www.kaviredel3000.blogfa.com

ويژگي بارز طرح گرومن، بال هاي متغيرش بود كه باعث مي شد فضاي كمتري بر روي ناو هواپيما بر اشغال شود، به باند كوتاهتري نياز باشد، و در داگ فايت هوايي كاراتر عمل كند. حاصل كار گرومن اف-14 (تامكت) در 21 دسامبر 1970 نخستين پرواز ازمايشي را با موفقيت انجام داد. ولي در دومين پرواز دچار سانحه شد. پس از رفع مشكل پروازهاي ازمايشي، پيش نمونه ديگري ساخته شد، از 24 مه 1971 مجددا ازمايش هاي پروازي اغاز شد.

 از ويژگي هاي مهم تامكت، سيستم پيشرفته كنترل سلاح ان است كه از موشك هاي فونيكس ساخت شركت هيوز استفاده مي كند. اين سيستم قادر به دريابي همزمان24 هدف در فاصله 120-320 كيلومنري( تابع ابعاد هدف)، وهمچنين شكار همزمان 6 هرف انتخابي در ارتفاع ها و سزعت هاي مختلف با شش فروند موشك فونيكس است.

در اولين قرار داد فروش، مقرر شد كه 12 فروند از اين هواپيما براي نيروي دريايي ساخته شود. ولي ساخت فقط 7 فروند ار انها ، شركت گرومن را تقريبا ورشكسته كرد، چون در حين توليد قيمت هر فروند ان 7.3 ميليون دلار پيش بيني شده اوليه به 11 ميليون دلار رسيده بود. به اين ترتيب، تامكت گران قيمت ترين واپيكاي رده ي خودش شد. گرومن كه گرفتاريهاي مالي ديگر هم داشت، و ضمنا كم توجهي نيروي دريايي مواجه بود. توجه شاه ايران را با تلاش هاي فراوان را به تامكت جلب كرد و در دولت ايالات متحده هم موانع فروش اين جنگنده را به ايران را بر طرف كرد. سرانجام با انعقاد قرار داد 2 ميليارد دلاري با ايران براي  فروش 80 فروند تامكت در ژوئن 1974 گرومن از خطر ورشكستگي نجات يافت، و برنام ي تامكت مجددا فعال شد. هواپيماي در خواستي ايران در طول سال هاي 1976 و 1978 تحويل شدند، و اين معامله مبناي مبادله ي خلبانان و تكنسين ها براي امور اموزشي فني و خدماتي شد.

با بروز چتدين جادثه ترديد هايي نسبت به موتور ساخت پرات اتد ويتني به وجود امد. از همان اوايل دهه1970 با تغيير اساسي موتور، مدل اف-14 بي ساخته شد مه نسبت به مدل قبلب عملكرد پروازي بهتري داشت مانند: 40% كاهش شعاع دور زدن، 21% افزايش شتاب قابل تحمل g ، 80% افزايش برد.

توليد اين هواپيما تا سال 1987 ادامه داشت و مجموعا 557 فروند از ان ساخته شد.

با تغيير اسايس موتور، مشكلات پيشرانهبه نتيجه رسيد، و اين بار موتور اف-110 ساخت جنرال الكتريك جانشين موتور پرات اند ويتني شد. در 29 دسامبر 1986 ازمايشات پروازي تامكت جديد يعني مدل D اغاز شد. بر خلاف مدل قبلي مه به سيستم هاي انالوگ مجهز بود، باعث افزايش 61% سرعت صعود و 62% افزايش شعاع عملياتي شده، و امكان فر خاستن از روي عرشه بدون استفاده از پس سوز را فراهم كرد. اين نوع از اف-14 را اف-14 پلاس نيز مي گويند كه اولين فروند از اين هواپيما در سال1990 به نيروي دريايي تحويل داده شد.

 

ديگرمشخصات

اف 14 مدل اي

نيروگاه:

  • دو تا موتور پرات اند ويتني TF30-P-412A
  • بيشترين رانش موتور( با پس سوز): KN93
  • ظرفيت مخازن سوخت داخلي: 9029 ليتر
  • قادر به حمل دو مخزن سوخت رها كردني 1011 ليتري

ابعاد:

  • دهانه بال: 19.54 متر تا 10.15 متر
  • زاويه پس گرايي بال:

(در لبه حمله، براب نشستن بر روي ناو هواپيما بر): 75 درجه

(در لبه حمله، بيشترين): 68 درجه

(در لبه حمله، كمترين): 20 درجه

  • طول:  19.10 متر
  • ارتفاع: 4.88 متر

وزن ها:

  • بيشترين بار جنگي:  6577 كيلو گرم
  • بيشترين وزن برخاستن: 33724 كيلو گرم
  • وزن فرود: 23510 كيلو گرم

عملكرد پروازي:

  • بيشترين سرعت افقي(در ارتفاع پايين): 1.2 ماخ
  • بيشترين سرعت كروز: 1019-741 كيلو متر بر ساعت
  • سرعت واماندگي: 213 كيلومتر بر ساعت
  • بيشترين نرخ صعود: 9140 متر بر دقيقه
  • كمترين مسافت برخاستن: 430 متر
  • كمترين مسافت فرود: 884 متر
  • سقف پروازي: 15240 متر
  • برد (با سوخت بيروني): 3220 كيلومتر

تسليحات:

  • يك قبضه توپ هوايي 20ميايمتري با 675 گلوله
  • 4 فروند موشك اسپارو يا 4 فروند موشك فونيكس در زير بدنه
  • يك پايه تقب تسليحات در زير قسمت ثابت هر بال با امكان نصب 4 تاسايدويندر يا 2 تا اسپارو، و يا 2 فروند فونيكس اضافي با 2 فرمند سايدويندر

مجهز به سيستم هاي جنگ الكترونيك و پخش كننده هاي پوشالمينيوم و شعله نما

 

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

به یاد می آورم دستانت را که روزی مرحم دردهایم غروب غصه هایم و شادی لحظه هایم بود . اینک به یاد نگاهت پر گشوده ام و قطرات اشک را در دیدگانم نگاه داشتم و آه را در نفس دل حبس کردم تا به سویت آیم و پایت فرو ریزم . هنگام رسیدن به میعادگاه جز تکه سنگی پست هیچ ندیدم . سیل اشک را فرا خواندم تا با خود این سنگ سیاه به ظاهر سپید را برد اما نشد به قفس دلم کوفتم و آه وارها کردم تا مگر با سوز و صراحتش کراهت سنگ را در دل خود حل کند باز نشد به روی سنگت زانو زدم و رخ خویش را به یاد آن روزها بر خفته گاهت ساییدم و جز یک زخم هیچ بر چهره ام نماند . سپس فریاد زدم به خدایی که در این هنگام احتیاج او را به من ترجیح دادی و به بزرگی او که نخواست بیش از این سایه ات بر سرم باشد تا نفسی بر می آید می کوشم آرزوهایت را از این کریه بیرون و روحی تازه به آن بدمم . 

*********************************************************

شب ست و غم گرفته چار سویم

بیا ای دوست بنشین روبرویم

بیا تا غصه غم را و شب را

اگر خوابت نمی آید بگویم

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

دقت کن : وقتی با یک انگشت به سوی کسی اشاره می کنید و او را مورد انتقاد قرار می دهید ، خوب . نگاه کنید سه انگشت دیگر به سوی خودتان است

یادداشت کنید :دوست داشتن یعنی خوشبختی خودمان را در خوشبختی دیگران بدانیم

مرگ به طور طبیعی به سراغ همه می آید ولی شهامت زندگی کردن نه

به خاطر بسپار : تنها زمانی که انسان بتواند ستایش کند و دوست بدارد جوان می ماند

از یاد مبر :آن زندگی که به امید فردا بگذرد ، همیشه یک روز عقب مانده است

شخصیت دیگران را تحسین کنید ، مطمئن باشید از شما چیزی کسر نمی شود

کاری کنید که دیگران هم احساس کنند که وجود آنها نیاز است

فراموش مکن : شکست های ما مولود بی اعتقادی مان به نیروهای نهفته در اعماق

 ضمیرمان می باشد

برای دستیابی به هدف باید ابتدا مثل آتشفشان شوید  

بکوشیم تا متعصب نباشیم ، زیرا تعصب همچون مردمک چشم است ،

هرچه نور بیشتری بر آن بتابد جمع تر می شود

دانش از راه جهل به دست می آید ،پس ما بایستی از آنچه نمی دانیم استقبال کنیم

من ایمان دارم که نخستین آزمایش یک مرد بزرگ تواضع است

هیچ کس جز خود شما نمی تواند ، مانع موفقیت شما شود

بدون عفو ، زندگی در اختیار دایره بی انتهایی از رنج و انتقام در می آید

بزرگترین خوشبختی که می توانید داشته باشید دانستن این مطلب است که شما لزوما نیازی به خوشبختی ندارید

عشق همیشه قابل اعتماد است اما مردم نیستند

به یاد بسپار:هیچ روزی از امروز با ارزش تر نیست

وقتی با مشکلی مواجه می شوید ،سرتان را بالا بگیرید و بگویید من از تو برترم

روزی را که شاهد غروب هستید ،آن روز را تلف شده قلمداد کنید

کامیابی و موفقیت فرزند شجاعت و جسارت است

به یاد بسپار : آنهایی قادرند ، که خود را توانا می پندارند

باید چنان به خود اعتقاد داشته باشید که هر بهایی را برای رسیدن به آن   بپردازید

 طوری رفتار کن که گویی پیوسته تحت نظارت هستید

یادداشت کنید: یک کلمه جادویی شش حرفی که شما را به همه آرزوهایتان

( می رساند (خ-و-ا-س-ت-ن

 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  زندگانی چیدن سیـبی است؛ باید چیــد و رفت

زندگی تکرار پائیــــز است؛ باید دیـــد و رفت

زندگی رودی است جاری، هر که آمـد شادمان

کوزه ای پر کرد و مشتی آب از آن نوشید و رفت

سال ها مادر بزرگ از شهر شادی قصه گفت

خود ولی از غصه های زندگــی نالیــد و رفت

غرق قاموس معانی بود عمری پیر عشق

گاه رفتن زندگانی چیست را پرسیــد و رفت

شاپرک هر چنــد عمری میزبان باغ بود

چون نسیم از عطر گلها شمه ای بوئید و رفت

قاصدک، این کولی خانـه به دوش روزگار

کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت

گرچـــه شبنم بستری گستــرد از گـــــل

عاقبت جامه ای از جنس عریانی خود پوشید و رفت

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 

از خود نمايان بي ارزش
از دروغگويان بي حيا
از دغلكاران بي ارزشي
كه براي ماندن در منجلاب زندگي
خون هر تكشاخي را مي مكند
از انسان نمايان خود پسندي
كه از ورطة غرور
به خود بزرگ بيني رسيده اند
و معترضم
به خود
كه با موجوداتي فرومايه
از اين دست رفتار كردم
دركوچه نسيمي جريان دارد
و ماه زيبايي جهان را به رخ مي كشد
در جهاني اينچنين زيبا

من پشت سر مي گذارم
فاصله پنجره و احساس را
من از مزار شب سفر مي كنم
و آغشته به بوي تو
مهربانيت را در انتظارم
و تو چه مهرباني
اي يگانه ترين غمخوار
و به خاك مي سپارم
وحشت از دست دادن شربت و شوكت را
و ايماني دوباره مي آورم
به شقايق و ترانه هاي هستي
و ويرانه هاي شهوت نياز را
به شما تسليم مي كنم
بعد از اينهمه هيچ
كسي مرا مي خواند
من از چه هستم
چگونه هستم
مزار سبزه ها را از خاطر انگار برده بودم
اما ديگر
آن ستاره ها ي مقوايي رفتند
اكنون به گرد جهاني لايتناهي
تكيه كرده ام
اکنون گذشته خود را ميبنم که سرشار ست از تنهايی ، داغان شدن ، پوسيدن و مچاله شدن ها .
اما آنروزگار گذشته است و من پخته شده ام ، حوادث ناگوار آموزگار متبحری بود که به من چون چرای زندگی را آموخت.اکنون من الفبای زندگی را بهتر از خود زندگی ميدانم.
اکنون ميدانم که سايه ها را بايد لگد کوب کنم و صدای التماسشان را با اب دهانم پاسخ دهم.
با تو هستم ای سايه تازه از راه رسیده ، بازی تازه شروع شده است.

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
  دشت ها آلودست 
در لجنزار گل لاله نخواهد رویید 
در هوای عفن، آواز پرستو به چه کارت آید؟ 
فکر نان باید کرد 
و هوایی که در آن  
نفسی تازه کنیم 
گل گندم خوب است 
گل خوبی زیباست 
ای دریغا که همه مزرعه ی دلها را 
علف هرزه ی کین پوشاندست 
هیچکس فکر نکرد  
که در آبادی ویران شده دیگر نان نیست 
و همه مردم شهر 
بانگ برداشته اند 
که چرا سیمان نیست 
و کسی فکر نکرد 
که چرا ایمان نیست 
و زمانی شده است  
که به غیر از انسان 
هیچ چیز ارزان نیست.......
 

 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
 
دختر خنديد ساده بود.
عينكش را كه از چشم برداشت خيره شد به سياهي چشمهايش كه قشنگ بودند يا فكر ميكرد كه قشنگ اند و هميشه پشت ضخامت شيشه هاي عينكش نمي ديد كه قشنگ اند و...
عينك از زيبايي چهره اش كم ميكرد اما بدون آن حس آدمهاي برهنه اي را داشت كه از شرم برهنگي سربه زير راه ميروند و فكر ميكنند كه سر به زيرند ديگران و نمي بينندش كه بگويند ”سلام”
عينك به يكي از اجزاي چهره اش تبديل شده بود و بدون آن مثل آدمهايي كه دماغ نداشته باشند چيزي كم داشت.
با اين همه گاهي مي خواست چهره اش را تخريب كند،دلش دو شيار عميق مي خواست كه پاي چشمهايش را گود كنند و يك صورت استخواني مربع شكل.
دلش چهره اي مسلول مي خواست كه
نگاهش نكنند از روزي كه نگاهش كردند تا تنها خطوط چهره اش را دنبال كنند از روزي كه گفته بود ”چهره اي داري كه دوست دارم ساعتها به آن خيره شوم”
راست بود دروغش كه...
راست بود شبح مردي كه پشت پنجره اي مي ايستاد تا سايه دختري را ببيند دروغ بود توي سرش كسي بود يا خودش بود كه حرف ميزد با خودش كه
فرار، عشقهاي فانتزي، دخترهايي با سرهاي تراشيده ، سكسهاي متوالي، خودكشي هاي مداوم. استخوانهايي كه مي پوسيد زير خاكهايي غريب...راست است كه دروغ بود؟
آدمها دروغهايشان را روي تو بالا مي آورند، بي آنكه كثافتهايشان را پاك كني به راهت ادامه ميدهي.
آدمها بالا مي آورند خودشان را روي تو كه خودت را پنهان ميكني پشت چشمهايت كه پشت ضخامت عينكت ديگر قشنگ نيستند.
كسي بود يا خودش بود كه برخاسته بود از كابوسي كه يك ماه موريانه شده بود افتاده بود به جانش و ذره ذره...
حتي فرياد هم نزده بود انگار صدايش را ازدست داده باشد.
عينكش را كه از چشم برداشت از كابوس برخاسته بود،خودش را خطي فرض كرده بود كه هيچ خط ديگري را قطع نمي كند و گفته بود: نه
همه چيز به طرز وحشتناكي ساده بود مثل اينكه غباري روي لباست نشسته باشد و تكانده باشي، تنها با حركت يك دست.
ديگر كسي هر روز توي دلت رخت نمي شويد و دندانهايت از نفرت نيست كه مي لرزند، مي گذاري بگذرد روزهايي كه فكر ميكني بد نمي گذرد
خنديد
ساده بود برخاستن از كابوس دهانهاي جنبنده ي دروغگويي كه براي بوسيدن مي خواست
دهانها، روده ها و آلتهاي تناسلي شان....
در آينه شيارهاي مورب گونه هايش را دنبال كرد، كشيدگي سركشانه ی ابروهايش و سادگي خطوط لبهايش را در سكوتي كه نمي شكست.
دستهايش را به سمت خودش دراز كرد و
خستگي چهره اش را پوشاند
دلش دو شيار عميق مي خواست كه پاي چشمهايش را گود كنند و يك صورت استخواني مربع شكل
دلش چهره اي مسلول مي خواست از روزي كه گفته بود:
چهره اي داري كه دوست دارم ساعتها به آن خيره شوم
راست بود دروغش كه ....
 
 
   |    نوشته شده توسط شباویز
 
 
     
 

pctfx3.3

Digital Classic Float Template

Interactive CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Professional Web Site Design Center Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, وبلاگ كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

اطلاعات مربوط به گروه طراحي چندرسانه اي: Web Development Department - Multimedia Design Group , بخش توسعه وب - گروه طراحي چند رسانه اي Web Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي وب - گروه طراحي چند رسانه اي Multimedia Designing Department - Multimedia Design Group , بخش طراحي چند رسانه اي - گروه طراحي چند رسانه اي Blog - Multimedia Design Group , وبلاگ - گروه طراحي چند رسانه اي

اطلاعات مربوط به تكنوراتي: pictofxt Farsi Blog میزبانی وب

ثبت سایت دامنه فارسی لینوکس سرور

دعا