افسون زمین
اندیشه های یک زمینی
دیو اگر گوید که هورم بشنو و باور مکن گر بگوید روبه افسونگر نیرنگ باز کز فریب و حیله دورم بشنو و باور مکن وربگوید مرده خور کفتار کز بهر ثواب خادم اهل قبورم بشنو وباور مکن وربگوید سنگ پشتی بینوا کز چابکی پهنه پیما چون ستورم بشنو باور مکن وردغل بازی کند دعوی که دولت خواه تو در غیاب و در حضورم بشنو و باور مکن وربگوید قاضی مسکین که در هنگام رای دشمن ارباب زورم بشنو و باور مکن وربفرماید وکیلی در بهارستان که من سیر از این دارالغرورم بشنو و باور مکن گر وزیری گفت کز تیمار خلق آشفته است بشنو و باور مکن زیرا که هذیان گفته است عهد کردستم که غیر از پیرزن من زن نگیرم شاعران در دام زلف خوشگلان افتند دائم لیک من بر موی اسپید کهنسالان اسیرم من مگر دیوانه ام گردم بگرد خوبرویان کز دلال و غمزه و اطوارشان دائم بمیرم نوجوانان تازه کار و قیمت عاشق ندانند قدر من دانند پیران و شوندی دستگیرم بر وفای خوبرویان نیست اصلا اعتباری وز غرور و کبر پندارند ناچیزم حقیرم قدر نهمت کی شناسد آنکه غرق نعمت است منکه سیرابم نیاید حال تشنه بر ضمیرم ************************************** برای آقا خلیل ( سیاهی رنگ ) گفتم که چراغ دوده باشی افسوس که دوده چراغی برای جواد خانی ( شکم بزرگ ) : دیدم شکمی زدور پیدا بعد از دو سه روز خانی آمد برای وحید ( دهان فراخ ) از چهره او شقایق اندوخته رنگ در طره او نکهت سنبل زده چنگ عیب دهن فراخ او نیست جز این کز حسرت او دل جهانی شده تنگ برای دکتر احمد ...( کچلی ) ای شوخ رخت ز لاله محبوبتر است هر عضو ز اعضای دگر خوبتر است گر کاسه سر نداردت موی چه غم بی موی چو بود کاسه مرغوبتر است برای .....؟؟؟ بمیرم از برای آن خمار آلوده چشمانت که پنداری عصای دست بیمار است مژگانت
| :قالبساز: :بهاربیست: |


