سلام به همه ي دوستاي گلم
بايد قبول كرد كه اوضاع جالبي نيست وقتي در خانه تنهايي و در خيابان مطرود، وقتي احساس مي كني چشمان عابران تنهایی ات را مي درند، پس نيش و كنايه ها را به جان مي خري و به دامن شعر پناه مي بري. آه! چه آرامشي خدا در اين كلمات پنهان كرده است، احساس مي كني دليل محكمي براي ادامه دادن پيدا كرده اي آنقدر كه دستانت از شوق مي لرزند ولي اینجا هم راحتت نمي گذارند طوري وراندازت مي كنند كه انگار موجودي جزامي را.اما بايد سكوت كرد چون ما ..........، نبايد درد دل كرد زيرا اين كارها ديگر مرسوم نيست پس ببخشيد اگر گاهي از دنده هایمان نردبان ساختید، پوزش مي طلبم اگر ندانسته براي كودكي گرسنه در سرزميني دور گريه كرده ام، جسارت است ولي احساس مي كنم بيشتر از پيش دوستتان دارم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اگر چه باد در كوچه هاي دلم دلواپسي ميپراكند؛ اما لطف بيوقفه تو، چاره ساز همه خوشيها و ناخوشيهاي اين روزهاي بي شكوفه است.
وقت و بي وقت، نسيمي معطر - آغشته به خاطرات سبز ارديبهشتي- از تپه هاي خيالم بالا مي رود؛ و جان تازهاي در واژههاي مرده در سطرهاي دفترم مي دود.
ياد تو كلمات كهنه را هم جوان ميكند، اسفند را به فروردين تبديل ميكند و اين منِ از غزل فراري را به سمت دفتر شعرم مي كشاند.
حالا هم دراين شب فرو رفته در ابر، چتر خواب را بستهام و آمدهام تا در زير باران خاطرات تو خيس خيس شوم. كاش آنقدر بر من بباري تا هر دو يكي شويم.
حوالي يكي از همين شبها؛ اگر با گريه ماه بيدار شدي، نگران نباش!
قرار است آسمان مترجم شعرهاي من باشد.
همين!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
واما دوستانی گلایه کرده اند چرا بهمن امسال قول دادی به دیدارمان خواهی آمد ولی نیامدی راستش خیلی بیش از اونکه فکر کنید گرفتار بودم و نوروز امسال هم هر چند در خدمت هستم اما با توجه به شرایط کاری مجبورم بمانم تا هموطنان عزیزم با خیال آسوده و آرامش سفر نمایند و امسال هم همچون ۷ سال گذشته به سفر نخواهم رفت . از همه دوستان عزیز که هنوز به یاد من هستند تشکر می کنم و به یاد همه دوستان عزیز هستم خصوصا دوست عزیزم از دیار گل و بلبل با اون ساختمان پر از لولشون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اما یک کار نسبتا قدیمی
باز آهسته تر قدم بردار، در خیابان انقلابی که
شخصیت های چندم مجهول،لای خمیازه ی کتابی که ...
رد شد از بی خیالی ات میدان،مولوی ،شوش،آبعلی،شمران
درد میلاد برج خونینی ، در تنت می کشد عذابی که ...
جدولی خون رها شده در شهر ،جدولی خالی از الفباها
قاصدک های مرده می ریزد ،در درون تو فاضلابی که
۳۶۵ بی خوابی ۳۶۵ می سابی
زیر تنهایی ات ترک برداشت،سنگ زیرین آسیابی که ...
□□□
سال نو سفره های بی سینی،سبزه ای را گره زدی دربرف
مانده ای با خیال خرگوشی،در خودت رفته ای به خوابی که ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نکته آخر اینکه این روزها بدجوری در جشنواره ها دعوت دارم و داشتم و متاسفانه در هیچکدام شرکت نکردم اما خدا را شاکرم که اکثر کارهای ارسالی ام حائز مقام شدند و جوایز زیادی را به خود اختصاص دادند و این نبوده و نخواهد بود جز الطاف بیکران الهی .